تبليغاتX
تنها یک نفر

 

مطلبی از نویسنده وبلاگ به دوستان :

سلام دوستان عزيز وگلم من حميد کوچيک همه هستم وبلاگي رو براي تمام عاشقان درست کردم که اميد وارم نهايت استفاده ولذت رو ببريد درخواستي دارم از شما دوستان اگر مطلب وعکس عاشقانه داريد برام بفرستيد تا با نام شما ثبت بشه فداي هرچه بر بچه هاي باحال هستم وخيلي خوشحال ميشم نظر بدهيد اگر مي خواستي کمکي يا درخواستي داريد من چاکر همه هستم ومي توانيد به وسيله ايميل يا انلاين بگويد ودر خدمت شما ...هر دوهفته تصوير ومطلب جديد توي وبلاگ مي زارم تا هرچه بهتر استفاده کنيد .مطالب جديد رو بايد در ادامه مطلب هر سطح بگيريد.... ايدي وايميلم رو گذاشتم منتظر همه شما هستم تمام عاشقان وتمام بر بچه هاي ايراني را دوست دارم دوستتون دارم


ID:ashegh_tanha_akhar_khat
emil:hamid_bahal_0123@yahoo.com


 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 17:5 توسط گمنام |



 

 

باگل وجودت زمستون غمهاي من بهاري شد

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 16:54 توسط گمنام |



لطف دوستان نسبت به من که مطالبشون رو برام فرستادن

 

خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي كوچك جالب اينجاست كه تو به اين بزرگي هيچ وقت من رو به اين كوچيكي فراموش نميكني ولي من به كوچيكي توبه اين بزرگي رو گاهي فراموش ميكنم

 فرسنده:وحید

پاييز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گريه دل است دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم چون تو را دوست دارم

 فرسنده:وحید

وقتي عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چکار کني شرمنده ي دلت باش که بهت اطمينان کرد

فرسنده:وحید

عاشقم خسته از عشق جدايم مکنيد مرده ام از درد عشق صدايم مکنيد به خدا عشق گناه نيست عزيزان آخر در ميان همه انگشت نمايم نکنيد

فرستنده:عشقم


زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني تو بود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين هديه عمرم محبت تو بود زيباترين تنهاييم گريه براي تو بود زيباترين اعترافم عشق تو بود

فرستنده:عشقم


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 16:48 توسط گمنام |




  
  ((سنگتراش))


بتراش اي سنگتراش بتراش اي سنگتراش

سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش

روي سنگ قبر من عکسي از چهره ي زيباي نگارم بتراش

بنويس اي سنگتراش عاقبت شدم فداش

بنويس تا بدونه عمرما دادم براش

رو نوشته هاي سنگ قبر من تو با خون جگرم رنگي بزن

در کنار دل صد پاره ي من جلوه اي از يک دل سنگي بکن

سنگتراش پايين اين دل بنويس

عاشق زاري را کشته با جفاش

بس که روز شب ميجنگيد با دلم سايه اي از يک خروس جنگي بکن

روز آشناييمون رو تنه ي درخت بيد يار بي وفاي من عکس دوتا دلا کشيد

گفت يکي از اون دلا فداي اون يکي ميشه

عاقبت کشت دلما تا که به آرزوش رسيد

عاقبت کشت دلما تا که به آرزوش رسيد


 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 12:26 توسط گمنام |



اي كاش ...حرف دلم رو توي چشمانم كي خوندي

خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من....

وارونه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت


من عشق را در تو و تو را در دل و دل را در موقع تپيدن وتپيدن را به
 
خاطرتو دوست دارم.


من غم را در سکوت و سکوت را در شب و شب را در بستر وبستر را

 
براي انديشيدن به تو دوست دارم.


من بهار را به خاطر شکوفه هايش زندگي را به خاطر زيبايي اش


  را به خاطرتو دوست دارم.


من دنيا را به خاطر خدايش و خدايي که تو را خلق کرده دوست دارم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 12:22 توسط گمنام |



سلام دوستان عزيز وگلم ...اين شش عکس را بين صد عکس گلچين کردم وانتخاب... مي خواستم بدونم نظر شما درباره اين عکس ها چيه ...اگر به شما بگن از بين اين شش عکس يکي رو انتخاب کن کدام رو انتخاب ميکرديد؟هر عکسي يک شماره دارد عکس مورد نظر خود را انتخاب وعدد مربوطه رو درنظردهي بيان کنيد ...منتظر لطف شما گلام هستم...دوست تون درام...

 

شماره (۱)

شماره(۲)

شاره (۳)

شماره (۴)

شماره(۵)

شماره(۶)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 12:13 توسط گمنام |



*مهم نيست که قشنگ باشي ... قشنگ اينه که مهم باشي حتي براي يه نفر*

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 12:11 توسط گمنام |




قلبم رو شکستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم چون حالا هر تکه از قلبم تو رو جداگونه دوست داره

عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند، اما هرگز تو را سير نمي كند

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 20:2 توسط گمنام |




 مي دوني كي مي فهمي دنيا دو روزه ؟ وقتي اوني كه دوستت داره بهت مي گه تا آخر دنيا باهاتم.

بدترين غم اين نيست که عشقت تو رو بذاره بره.... بدترين غم اين نيست که بفهمي ديگه دوستت نداره... بدترين غم اين نيست که بفهمي يکي ديگه رو دوست داره... بدترين غم اينه که يکي بميره بعد بفهمي عاشقت بوده.

ناپلؤن ميگه:حرفي رو بزن که بتوني بنويسي......!چيزي رو بنويس که بتوني پاشو امضاء کني! چيزي رو امضاء کن که بتوني پاش واستي،،،،،،،،،

بزرگترين آرزوي من کوچکترين نگاه توست بزرگترين غم من آخرين نگاه توست

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 19:56 توسط گمنام |



زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 19:52 توسط گمنام |




باز هم دلتنگي باز هم گريه هاي شبانه ام
يه عاشق غمگين در حسرت شبهاي بي ستاره ام
سخت دلتنگم .. سخت بي قرارو بي تابم
كجاست شانه هاي گرم و مهربانت تا گريه كنم ؟
كجاست آن لبخند هاي عا شقا نه ات تا باز هم
ديوانه شوم ؟
آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ
چشم ديگري نگا ه كنم
آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي دل غمگينم را شاد
نمي كند
براي گريستن شانه هايت را كم دارم
شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال
تكيه گاه دل عاشقم بود
براي عاشقي نگاههاي زيبايت را كم دارم
نگا ههاي كه تنها دليل زندگي و عشقم بود
صبر مي كنم و عاشق ميمانم كه خوشبختي از آن
عاشقان است
دوستت دارم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 19:46 توسط گمنام |



 بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 18:10 توسط گمنام |



من نشاني از تو ندارم، اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

 در عصرهاي انتظار،به ‏حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي ‏تنهايي شو
 کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب ‏آرزوهاي رنگي ام!
 در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!
حرير ‏غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار پشت ‏ديوار دردهايم نشسته

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 16:14 توسط گمنام |




مـــــن عــــــشـق را يـــــاد نـــــگرفتــــــم کـــه فــــرامــــوشش کنــــم

 اگــــرچــــه شــــايد بــــاد بــــرگهــــايـــم را تـــــکان دهــــد

 ولي ريشــــه ام در خــــاک محکــــم و ايسـتاســــت مــــن عــــشق را از درخــــت آمــــوختــــه ام

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 16:6 توسط گمنام |